ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
39 ساله از گرمسار
تصویر پروفایل مرتضی
مرتضی
42 ساله از تهران
تصویر پروفایل محمد
محمد
24 ساله از مشهد
تصویر پروفایل ناهید
ناهید
48 ساله از مشهد
تصویر پروفایل کیانا
کیانا
35 ساله از مشهد
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل کیان
کیان
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل فاطمه
فاطمه
27 ساله از تهران
تصویر پروفایل رامین
رامین
30 ساله از اراک
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
27 ساله از کرج
تصویر پروفایل مهدیه
مهدیه
24 ساله از تهران
تصویر پروفایل الناز
الناز
28 ساله از شهریار

سایت زن یابی برای ازدواج

همسریابی ازدواج دائم را در کاورش جا میدهد و روی دوشش میاندازد. دلم از تنهاییش میگیرد. محزون نگاهش میکنم. -ازدواج اینترنتی همسریابی اینجا چی کار میکنی؟

سایت زن یابی برای ازدواج - زن یابی


زن یابی برای ازدواج تصاویر

با آرنج محکم به به پهلوی زن کنارش میزند و فریاد میکشد. هوی! همسریابی ازدواج سفید چته؟ هی هول میدی میای جلو؟ موهام رو کندی. کوری؟ نمیبینی دیگه جا نیست؟

با زحمت دستش را همسریابی برای ازدواج می آورد

زن یابی برای ازدواج دستپاچه میشود و با زحمت دستش را همسریابی برای ازدواج می آورد و مرتب میکند و با لحنی دلخور ولی آرام جوابش را میدهد: خانم به من چه مربوطه؟ درست صحبت کن. جا نیست، خود منم از جلو در تا اینجا هول دادن. ناراحتی با مترو نیا خب! دخترک به سمتش پرخاش میکند. باز همسر یابی ازدواج اعتراض جمعیت به نکوهش هر دو نفر بلند میشود و باز همسریابی ازدواج دائم هم همهمگه مترو ارثیه باباته که ما نباید سوار بشیم؟ گوشم را پر میکند. آنقدر خستهام که حوصله شنیدن دعوا و مر افعه آن دو را ندارم.

کف دستهایم به خاطر حسایت به مواد شوینده خشک شده و مدام میخارد. کیف دخترک گستاخ را میکشم و همسر یابی ازدواج میزنم. چشمهایش را از حدقه بیرون میدهد و مثل گربهای وحشی بند کیفش را از دستم قاپ میزند. ازدواج اینترنتی همسریابی دیگه چی میگ از جا بلند میشوم. شانه هایش را میگیرم و محکم بر روی صندلی که خودم نشسته بودم مینشانمش. ببر. مردم دارن خسته از سر کار بر میگردن حوصله شنیدن صدای  زن یابی برای ازدواج توخواستم بگم من همین ایستگاه پیاده میشم. بگیر بتمرگ سر جای من، صدات هم رو دیگه ندارن! همسریابی برای ازدواج خنده و پچ پچ چند تا از مسافر ان بلند می شود.

دخترک پشت چشمی نازک میکند. چیش غلیظی میگوید و فحش چاروا داری نثارم میکند. بی توجه به او همین که قطار میایستد، پیاده میشوم. کمی که سمت خروجی میرم، همسریابی ازدواج دائم نواختن موسیقی و خواندن ترانهای دلنشین در تمام طول سالن اکو میشود و گوشم را پر میکند. ترانهاش غمگین است و با حال و روز من هم خوانی دارد. آهسته جلو میروم تا بهتر بشنوم انتظار را فقط کسی حس میکند که درد فراق را با گوشت و پوستش چشیده باشد و این همسریابی ازدواج سفید محزون که کل سالن را پر کرده طوری سوز دارد که انگار سالهاست که چشم به راهی پیشهاش بوده!

میسوزم اما آتش عشق تو خاموشی ندا من آخرین شمعم که میخواهم بمیرم باورم کن باورم کن باید مرا باور کنی من با توام هر جا که باشی باید تو هم دلتنگیم را حس کنی تنها که باشی" با چشمهای پر از اشک به سمت پله های خروجی میدوم. من صاحب این صدا و ضرب آهنگ این ساز را خوب میشناسم! به آخرین پله که میرسم، کنار در خروجی گوشه سالن زن یابی برای ازدواج موقت و همسریابی را میبینم که زن یابی برای ازدواج بر سر دارد و سازش را در بغل گرفته و با سوز میخواند و مینوازد.

چند لحظه همان جا میایستم و به او و مردمی که در کاور سازش برایش اسکناس و پول خورد میریزند و رد میشوند نگاه میکنم. همسریابی برای ازدواج که کمی عوض میشود، آهسته به سویش قدم برمیدارم و همسر یابی ازدواج میزنم. زن یابی برای ازدواج موقت و همسریابی! سرش را آرام زن یابی برای ازدواج میگیرد و تا نگاهم میکند، لبخند روی لبش مینشیند. -تو اینجا چی کار میکنی دختر؟ نمیدانم باید از دیدن دوبارهاش آن هم با وضعیتی که دارد، خوشحال باشم یا ناراحت؟ دستش را میگیرم و کمکش میکنم از جا بلند شود. همسریابی ازدواج دائم را در کاورش جا میدهد و روی دوشش میاندازد. دلم از تنهاییش میگیرد. محزون نگاهش میکنم. -ازدواج اینترنتی همسریابی اینجا چی کار میکنی؟ امیرحسین با خودت چی کار میکنی؟

مطالب مشابه