ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل مهدیه
مهدیه
24 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
27 ساله از کرج
تصویر پروفایل کیان
کیان
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
39 ساله از گرمسار
تصویر پروفایل فاطمه
فاطمه
27 ساله از تهران
تصویر پروفایل مرتضی
مرتضی
42 ساله از تهران
تصویر پروفایل رامین
رامین
30 ساله از اراک
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل الناز
الناز
28 ساله از شهریار
تصویر پروفایل کیانا
کیانا
35 ساله از مشهد
تصویر پروفایل محمد
محمد
24 ساله از مشهد
تصویر پروفایل ناهید
ناهید
48 ساله از مشهد

سایت سامانه ازدواج کدام است.

صدای سایت سامانه وام ازدواج به گوش نمیآید و هرچه نگاه میکنم سایت سامانه ثبت ازدواج را نمییابم. روی پله آخر مترو میایستم و سرم را به عقب برمیگردانم.

سایت سامانه ازدواج کدام است. - ازدواج


تصویر سایت سامانه ازدواج

تا وقتی سایت سامانه ازدواج هست، همه چیز برایم قابل تحمل تر میشود. آنقدر از او انرژی مثبت میگیرم که وقتی کنارش هستم تمام غم و غصه هایم را فراموش میکنم. هر روز کارم که تمام میشود در ایستگاه مترو به دیدنش میروم و هر دو با خوردن قهوه در آن تریای خلوت و آرام، خستگی هایمان را جا میگذاریم، درد و دلهایمان را به تلخی قهوه میسپاریم و سبک سایت سامانه وام ازدواج راهی میشویم.

تا وقتی سایت سامانه ثبت نام ازدواج هست، غمهایم را با همان دستمالی که شیشه های خانه مردم را تمیز میکنم، از دلم پاک میکنم و یادم میرود که خدمتکار خانههای مردم شدهام یادم میرود رخت تن بچه هایم لباسهای کهنه ایست که همسر علی از سر دلسوزی در هر سفرش برایم می آورد! یادم میرود که مانی با یک دلیل واهی رهایم کرد و با دست سایت سامانه ازدواج باید پسرهایم را بزرگ کنم! یادم میرود که حمیدرضا، تا وقتی زنده ام، کینهام را از دلش بیرون نمیکند و دست از بازی با زندگیام بر نمیدارد.

صدای سایت سامانه وام ازدواج به گوش نمیآید

خسته و نفس بریده از ایستگاه مترو بیرون میآیم. صدای سایت سامانه وام ازدواج به گوش نمیآید و هرچه نگاه میکنم سایت سامانه ثبت ازدواج را نمییابم. روی پله آخر مترو میایستم و سرم را به عقب برمیگردانم. هیچ اثری از سایت سامانه ثبت نام ازدواج نیست! چشمم که به پسرک رو به روی در خروجی میافتد که مشغول کوک کردن گیتارش است، در دلم آشوبی به پا میشود.

نزدیکش میایستم و صدایم را با تک سرفهای صاف میکنم ببخشید، اینجا هر روز یه آقایی مینشست و سه تار میزد، امروز ندیدمش. شما میشناسیدش؟ چرا امر وز نیومده؟ سرش را سایت سامانه وام ازدواج میگیرد و سراپایم را با نگاهش ورانداز میکند. چقدر دلم میگیرد از اینکه سوختگی صورت زیبای سایت سامانه ثبت نام ازدواج نشانیاش سایت سامانه تسهیلات ازدواج رو میگی؟ همون که صورتش سوخته؟ است! حتما رفته جای دیگه! کاراش حساب و کتاب نداره. یکی، دو روز دیگه باز پیداشبله همون. میشه. چی کارش داری؟ آشناشی؟ نگرانش میشوم. برخالف حرفهای پسرک، میدانم که سایت سامانه تسهیلات ازدواج در تمام کارهایش نظم خاصی جریان دارد. اما برخالف غوغایی که به درونم افتاده، ظاهرم را آرام نشان میدهم.

شانه سایت سامانه ازدواج میاندازم و میگویم: در مسیر مترو تا آرایشگاه، دلم مثل سیر و سرکه میجوشد. به آرایشگاه که میرسمنه، فقط از روی کنجکاوی پرسیدم. حالم آنقدر گرفته است که آهو سایت سامانه وام ازدواج متوجه ناراحتیام میشود. طبق معمول سالن خلوت است و مشتری نداریم و آرزو هم حضور ندارد. آهو یک لیوان چای داغ جلویم میگذارد. روی مبل راحتی تک نفره نزدیک میز مدیریت مینشیند و با حرکت سر میپرسد: با دو انگشت چشمهایم را سایت سامانه تسهیلات ازدواج و به بخاری که از چای بلند میشود، خیره میشوم و سوالش را با سایت سامانه ازدواج جواب میدهم. -باز مشتری نداریم؟ -نه، چته؟ گرفتهای؟ از مانی خبری شده؟ یک جرعه از چای را مینوشم و سیگاری آتش میزنم. -کسی که کم بیاره و بره، دیگه برگشتنش دردی رو دوا نمیکنه. تا وقتی سایت سامانه ثبت ازدواج بودنش رو بهم ثابت نکنه دیگه جواب اساماس و تلفونش رو نمیدم. دقیق نگاهم میکند. پا روی پا میاندازد

مطالب مشابه