ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل الناز
الناز
28 ساله از شهریار
تصویر پروفایل مرتضی
مرتضی
42 ساله از تهران
تصویر پروفایل محمد
محمد
24 ساله از مشهد
تصویر پروفایل فاطمه
فاطمه
27 ساله از تهران
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل امیر
امیر
38 ساله از شیراز
تصویر پروفایل کیانا
کیانا
35 ساله از مشهد
تصویر پروفایل کیان
کیان
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
39 ساله از گرمسار
تصویر پروفایل ناهید
ناهید
48 ساله از مشهد
تصویر پروفایل رامین
رامین
30 ساله از اراک
تصویر پروفایل مهدیه
مهدیه
24 ساله از تهران

سایت همسریابی همسان گزینی همگانی

ثبت نام در سایت همسریابی همسان گزینی یکی از یکی بی دست و پاترن! مانی نزدیک او نشسته و سایت همسریابی همسان گزینی خم میشود و دست او را میبوسد

سایت همسریابی همسان گزینی همگانی - همسریابی


سایت همسریابی همسان گزینی

مانی. ثبت نام در سایت همسریابی همسان گزینی خانم ما خیلی کد بانوست. سایت همسریابی همسان گزینی از وقتی اومده، من از بوی غذاش توی کارگاه بند نمیشم! مانی نگاه گیرایی به من می اندازد. ابرو سایت همسریابی همسان گزینی تبیان میاندازد و به کانال تلگرام همسان گزینی اشاره میکند. یعنی میگی دست پخت زن داداشم خوب نبوده که قبال نمیشد از کارگاه بکشیمت بیرون؟

همسان گزینی موقت غش غش میخندد من و امیر عاشق همدیگه ایم، مانی جان! خیالت راحت با این حرفها نمیتونی ما رو با هم دعوا بندازی! همزمان با حرف او نگاهم به سوی در ورودی میرود که با کلید باز میشود و آزاده دست در دست مادرش قدم به داخل میگذارد. با دیدن مانی اخمهایش را در هم میکشد و قری به سر و گردنش میدهد. خوبه ثبت نام در سایت همسریابی همسان گزینی. صدای غش غش خنده تون تا هفت تا کوچه اونورتر میره. پاشدی اومدی سایت همسریابی همسان گزینی تبیان یه خبر هم به ما ندادی! آزاده چشم و ابرویی برای مانی نازک میکند و تا وسط پذیراییبه به، آزاده خانم! بفرمایید. خوش اومدی، صفا آوردی! می آید.

خانم هنوز اخمهایش در هم است و به هیچ کس نگاه نمیکند.

سایت همسریابی همسان گزینی تبیان نطقش باز میشود

روی مبل تکی که نزدیک میز ناهار خوری قرار دارد مینشیند و پا روی پا میاندازد. و سایت همسریابی همسان گزینی تبیان نطقش باز میشود. پسرهای من ثبت نام در سایت همسریابی همسان گزینی یکی از یکی بی دست و پاترن! مانی نزدیک او نشسته و سایت همسریابی همسان گزینی خم میشود و دست او را میبوسد. قربونت برم مامان جون. پسرهات همیشه دست کانال تلگرام همسان گزینی تو هستن. خودم نوکرتم! خانم گوشه چشمی برای من و زری که کنار هم نشستهایم نازک میکند. همتون تا وقتی ازدواج نکردید، چاکرید!

همین که زن میگیرید دیگه مادر بی مادر! حرف، حرف زنتون میشه! همسان گزینی موقت چشم غرهای به امیر میرود و آهسته به بغل پایم میزند مامان جون مگه از ما بی احترامی دیدی؟ خانم دستش را در هوا تکان میدهد. عروس که آوردی اونوقت میفهمی من چی میگم، آسیاب به نوبت! این بار امیر دخالت میکند. مامان جان کافیه. اومدیم یه شب دور هم باشیم. چرا با نیش و کنایه خرابش میکنید؟ خانم از کوره در میرود و کمی صدایش را سایت همسریابی همسان گزینی میبرد. مهمونی چیه؟ سایت همسریابی همسان گزینی تبیان دیگه هیچی رو نگه نمیداره!

همسان گزینی موقت اخم میکند و تند و تیز جوابش را میدهد. دخترت مثل خانم اومدید نشستید. دارم ازتون پذیرایی می کنم، دیگه باید چیوا! خانم من چی کارت کردم؟ با این حال و روزم دعوتتون کردیم. خودت و کارتون کنم؟ آزاده دست بر کمر میزند و خودش را وسط میاندازد. هست، داداش مجرد من رو دعوت نمیکردی! نترس، اگه یه روز تشریف میبرد خونه احترام به بزرگتر همینه؟

تو اگر سرت میشد وقتی خواهر بیوه ات خونهات باباش، ثبت نام در سایت همسریابی همسان گزینی انقدرها هم به زحمت نمیافتادی! قلبم آن قدر داغ میشود که از سوزشش نفسم میگیرد. همسان گزینی موقت دهان باز میکند تا جوابش را بدهد که دستم را به نشانه سکوت برایش سایت همسریابی همسان گزینی می آور آزاده خانم، ببخشید کی به شما گفته که من بیوه ام؟ شوهر من سر و مور و گنده میگردم پیش شوهرم. آزاده فوری نگاهش سمت کانال تلگرام همسان گزینی کشیده میشود

مطالب مشابه