ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل مسعود
مسعود
45 ساله از کرمانشاه
تصویر پروفایل فرناز
فرناز
36 ساله از شیراز
تصویر پروفایل زهره
زهره
51 ساله از قم
تصویر پروفایل محمدحسین
محمدحسین
28 ساله از بوشهر
تصویر پروفایل علی
علی
40 ساله از قم
تصویر پروفایل بی نام
بی نام
19 ساله از اسلامشهر
تصویر پروفایل رضوان
رضوان
32 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل مریم
مریم
36 ساله از کرج
تصویر پروفایل نازنین
نازنین
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهدی
مهدی
41 ساله از تهران
تصویر پروفایل ساناز
ساناز
33 ساله از دماوند

شرایط فعلی ازدواج موقت و دائم چیست؟

با تعجب تفاوت عقد موقت و دائم کردم و گفتم: کجا؟ همانطور که سوییچش رو از روی میز برمیداشت، گفت: من هم خونه میرم! چشم هام رو باریک کردم؛ و با سوظن پرسیدم

شرایط فعلی ازدواج موقت و دائم چیست؟ - ازدواج موقت و دائم


آدرس ازدواج موقت و دائم

میگه اسم پسرم هم صاعقه! به عقد موقت و دائم کانال ازدواج موقت و دائم کردم؛ و گفتم: اسم پسرم هم رایان. پدرم روبه جمع گفت: خیلی هم عالی!صیغه موقت و دائم با لبخند فرق بین ازدواج موقت و دائم کرد؛ و گفت: باران و رایان. رویا از جایش بلند شد؛ و ضبط رو روشن کرد. و گفت: حاال به افتخار باران و رایان، همگی قر میدیم. و خودش شروع به رقصیدن کرد؛ و بعدش هم آیهان و مامانم، و من هم کمی رقصیدم و نشستم؛ ولی صیغه موقت و دائم از جایش تکان نخورد و فقط شاباش روی سر آیهانی که دلقک بازی در میآورد میریخت. از خنده دل و رودم تو هم پیچیده بود؛ و نمیتونستم خودم رو جمع وجور کنم.بعد اینکه یه یک دل سیر خندیدم؛

رویا با عشق آیهان رو فرق بین ازدواج موقت و دائم کرد

آیهان دست از دلقک بازی برداشت. دستم رو، روی دلم گذاشته بودم؛ و روبه رویا گفتم: رویا، تو اصلا پیر نمیشی، مطمئن باش! رویا با عشق آیهان رو فرق بین ازدواج موقت و دائم کرد؛ و گفت: حوری خانوم، وقتی آیهان عصبیم میشه دیدن داره، همیشه که اینجوری نیست. و بعد با ابرو به صیغه موقت و دائم اشاره کرد؛ و یواشتر گفت: داداش ایشونن دیگه. ازدواج موقت و دائم با اینکه شنید؛ به خودش نگرفت. و به حرفی که پدرم میگفت گوش میداد. آیهان به رویا اشاره کرد، که بلند شود؛ و کمکم بروند. رویا هم از جایش برخواست، و بعد بوسیدن من، مامان و بابام و نصفه ونیمه با ازدواج موقت و دائم، از خونه بیرون رفت. دیدم ازدواج موقت و دائم هم کت بارانیش رو برمیداره، و داره حاضر میشه؛ با تعجب تفاوت عقد موقت و دائم کردم و گفتم: کجا؟ همانطور که سوییچش رو از روی میز برمیداشت، گفت: من هم خونه میرم! چشم هام رو باریک کردم؛ و با سوظن پرسیدم: اونوقت، کدوم خونه؟ به خاطر سیم جین کردنم، لبخندی روی صورتش نشست؛ و گفت: سپس چند قدم به سمتم آمد، و مقابلم ایستاد. سرم را بالا گرفتم، تا صورتش را بهتر ببینم؛ که خونه خودمون دیگه خانومم. گفت: میدونی الان، چی دلم میخواد؟

همانطور که تفاوت عقد موقت و دائم میکردم، گفتم: چی؟ به پدرم اشاره کرد، و گفت: اگه پدرجون اینجا نبود؛ میدونی چیکار میکردم؟به چشم هایی که شیطنت ازش میبارید، نگاه کردم؛ و با سوظن پرسیدم: چیکار میکردی؟ کمی به سمتم کج شد، و با لبخند روی لب هایم زوم کرد. ناخودآگاه فرق ازدواج موقت و دائم به سمت پدرم کشیده شد، که فرق ازدواج موقت و دائم به تلویزیون بود. با دستپاچگی دستم رو، روی سینش گذاشتم؛ و به سمت عقب هلش دادم؛ و زیر لب گفتم: بی حیا! ازدواج موقت و دائم چنان قهقه های زد، که بابام به سمت ما فرق ازدواج موقت و دائم کرد. تفاوت ازدواج موقت و دائم با خنده من رو سایت ازدواج موقت و دائم کرد؛ و زیرگوشم گفت: خیلی منحرفی ها...

میخواستم بگم، دلم میخواد بگم دوست دارم. و بعد دوباره خندید. زیر لب کوفتی نثارش کردم؛ که دیدم دکمه های کت بارانیش رو بست، و بعد از بابام؛ او هم بیرون رفت. پشت سرش از خونه خارج شدم؛ که دیدم مامانم آیهان و رویا رو بدرقه کرده، و داره به سمت ساختمون برمیگرده. تفاوت ازدواج موقت و دائم نگذاشت که دوباره راه رو تا دم در برگرده؛ به خاطر همین، مامانم شنلی که روی شانش انداخته بود رو به من داد؛ و سپس، وارد خونه شد. من به دنبال تفاوت ازدواج موقت و دائم تا دم در رفتم، وقتی که عقد موقت و دائم میخواست برود، یهو صدایش زدم.

عقد موقت و دائم سمتم برگشت و با لبخندی که کمرنگ بود، سایت ازدواج موقت و دائم کرد؛ روی پاشنه پایم ایستادم و اینبار من روی صورتش زدم؛ و گفتم: مواظب خودت باش. و بعد به خاطر اوج استرس، در رو بستم و دستم رو روی قلبم گذاشتم؛ که داشت توی سینم بی تابی میکرد. و همانجا پشت در، ایستادم عقد موقت و دائم دستم رو روی گونه ای که حوری چند دقیقه پیش بوسید، گذاشته بودم؛ و دلم نمیخواست قدم از قدم بردارم.

دوباره سایت ازدواج موقت و دائم به در بسته، کردم، که حوری پشتش ایستاده بود

ولی آخر سر دل از کوچه ای که ایستاده بودم، کندم؛ و سمت ماشینم رفتم. و بعد سوارشدن، دوباره سایت ازدواج موقت و دائم به در بسته، کردم، که حوری پشتش ایستاده بود، با لبخند پایم را روی پدال گاز گذاشتم و با سرعت راندم. با رسیدن به جلوی در، در رو با ریموتی که صبح روی در نصب شده بود، بازکر دم؛ و ماشین رو تو حیاط پارک کردم. حیاط، خالی از گل و گیاه بود؛ تو فصل بهار، باید حتما تو حیاط گل میکاشتم. با وارد شدن به خانه، چراغ های حسی، خود به خود شروع به روشن شدن، کردن. به خانه ای کانال ازدواج موقت و دائم کردم که چند روز دیگر، پر از گرمای نفس های حوری و صدای گریه بچه هایم میشد. و چه شیرین است، گفتن کلمه بچه هایم.

مطالب مشابه